تبلیغات
رایحه قم - ولادت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
ولادت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
سلام، فاطمه معصومه!

تو آمدی و با آمدنت، بال فرشتگان الهی فرش زمین شد تا معصومیت، مطهره ای دیگر از فرزندان محمّد صلی الله علیه و آله را در برگیرد. گلی همزاد علی بن موسی الرضایی که از یک شاخه روییدید تا هر دو، پناه دل سوختگان باشید.

امروز بر شانه های خاک، گام نهادی تا لباس شفا را بر روح مجروح دردمندان بپوشانی.

نام روشن و شفاف تو ای فخر زنان عالم! شفیعه روز قیامت و انیس لحظه های عبادت است؛ آنجا که از صمیم قلب، به تو توسل می جوییم تا بر گردنه های سنگین گناه در میانه راه نمانیم.

همسایه منجی

شکفتن تو در باغ جهان، ادامه ملکوت بر زمین است و گشودن درهای رحمت.

چه زیباست ساحل جمکران در کنار دریای تو، وقتی دل های غرقه در عشق، چشم انتظار رسیدن کشتی نجات مولای خویش اند.

به تو تمسک می جوییم، ای بانوی معصوم.

ای غریب آشنا، استغاثه منتظران را به وساطت خویش، بی ثمر مگردان و در گروی آبروی خود، همسایگان بارگاهت را در جمعه های انتظار دریاب، تا مگر به استجابت دعای تو، میلادت، آغاز شکفتن گل نرگس باشد.

به نام تو ای بهانه استجابت دعا

مژده باد طلوع تو ای معصومه زکیّه که بارقه شهاب تو، روشنایی دیگر در شب های مناجات اهل زمین است.

معصومه، یعنی قداست مریم و عصمت فاطمه و ادامه قصه غصه های زینب در جست وجوی برادر.

معصومه یعنی ترنم ترانه ای دیگر برای استجابت دعا.

لبریز از نام توایم که غربت شاه غریب را به یادمان می آوری.

امروز، سپیده دم طلوع تو، عطر نوشکفته بهار را بر قلب مشتاقانت می پراکند.

چه زیباست سرنوشت تو در خطه قم، وقتی هم آسمان با ماه و ستارگانش می شوی و اجازه میهمانی تو برای قلب های شکسته، به منزله زیارت حسین علیه السلام می شود.

شرافتِ زن در یاد توست، آن هنگام که قدسیان بر گلدسته های نورانی ات سلام می فرستند.

طلوع می کنی و نام تو، سپیدارها را به وجد می آورد.

محبت تو ای بانو، تالاب های تیرگی روح را پر از زلالی عرفان می کند.

میلاد تو، نبض پرتلاطمی است که اندام خواب رفته سکوت را بیدار می کند تا ساعات مه گرفته ایمان را آفتابی کند.

زمین قد برافراشت تا دوباره به آسمان فخر بفروشد.

ستارگان، به پای بوسی زمین می آیند، به یمن مولودی که اکنون پا به زمین گذاشته است.

شهر قم از هم اکنون بی قرار ثانیه هایی است که او را چون نگینی در میان گیرد.

از سر انگشتانم بوی بهار می شنوم؛ آن گاه که از ولادت تو می نویسم. از نوشته هایم عطر خدا را حس می کنم، آن هنگام که تو را می ستایم و از تو می گویم.

از تو سخن گفتن دشوار است؛ مگر نه اینکه فقیهان و بزرگان، سر بر آستانت می سایند و مراجع تقلید، آستان بوس حرم تو اند؟!

ای نگاهت چونان سپیده ای بر آینه؛ ای حرمت حجاب؛ ای گل غریب و ای پرنده زود پرواز؛ ای کریمه اهل بیت!

«رواق منظر چشم من آشیانه توست  کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست»  

با ردایی از شکوفه های اردیبهشتی

هوای شهر، بهاری شده و در طبیعت، جنب و جوشی پنهان پدید آمده است. همه چیز، چشم انتظار تولد دختری از جنس نور است، تا پناهگاه دلتنگی ها باشد و سنگ صبور نامرادی ها.

اینک، کریمه اهل بیت علیهم السلام است که از سرزمین گل ها می آید؛ با تن پوشی از گل های بهشتی و ردایی از شکوفه های اردیبهشتی.

آهسته تر از نسیم و شکوفاتر از درختان سرسبز بهاری آمد تا دل های پاییزی را با عطر بهار آشنا کند و جان های خسته را با خنکای نسیم وجودش بنوازد.

هرچند روزهای عمرش کوتاه بود. قرن هاست که دلدادگان بی قرارش بر آستان او پناه می آورند و شفاعتش را آرزومندند؛ «یا فاطمة اشْفَعی لی فیِ الْجَنَّة».

«خوش درخشید؛ ولی...»

چه رازی است روزگاران را که هنوز گلی رخ ننموده، باید پرپر شود و سروی که هنوز قد نکشیده، باید بشکند!

و آن گاه زمین، که تازه جان گرفته بود، باید مویه سر دهد و بی تاب شود!

زمین، تازه به پیشواز کریمه اهل بیت آمده بود؛ اما خیلی زود مهیای بدرقه اش شد.

او چون ستاره ای خوش درخشید؛ ولی چون نسیمی شتابان و بی قرار، گذشت و جان های خسته را در حسرت نوازش دوباره اش واگذاشت.

زینب وار

سیدحسین ذاکرزاده
بانو! آمدی تا غربتِ غریبِ این برادر، با قدم های انتظار و شوق شما، رنگ دیگری بگیرد.

آمدی تا هجرت بهارگونه و رسولْ مانندت، ذره ذره این خاک را توتیای اهل نظر کند.

زینب وار آمدی تا هیچ کجا بی چراغ نماند و دنیا دوباره برای خواهری، داستان حماسی دیدار برادری را بنویسد که پر از آیه های تماشاست؛ و تاریخ، برای هر کودکی، لالایی روشن لحظه های انتظار شما را زمزمه کند، تا او بیاموزد رسم عشق ورزیدن را.

در مدینه متولد شدی، اما شهرت، شهر دیگری است
در مدینه به دنیا آمدی؛ اما خانه تو شهر دیگری است؛ خانه تو آنجایی است که شما را با او می شناسند و او را با شما. تو فرزند موسایی علیه السلام و مادر این زمین؛ خواهر رضایی علیه السلام و همه کس این مردم؛ شفاخانه دلشان، قوت قلبشان، نشان راه و نور چشمانشان.

درست است که در مدینه به دنیا آمدی، اما شهر شما حالا مأمن اهل بیت جدتان شده و خانه هر مؤمنی که به آفتاب ایمان دارد؛ حتی اگر در پشت ابر باشد.

در کتاب خاطره جغرافیایی زمانه، این شهر، بی شما نامی ندارد؛ هر چند قدمتی به درازای قامت تاریخ باستان داشته باشد.

چه خوب شد که آمدی!

بانو! آمدی تا شفیع این مردم باشی و سزاست که همه اهل ایمان، به سفارش شما مزه بهشت را بچشند.

بانو! چه خوب شد که آمدی!

طفل موسی بن جعفر علیه السلام

زینب مسرور

آسمان، دامن دامن گل به زمین هدیه می کند. پرنده ها، زیباترین نغمه های عاشقانه شان را در گوش درخت ها زمزمه می کنند.

خورشید، پرفروغ تر از هر روز، بر خانه نورانی موسی بن جعفر علیه السلام می تابد و باران، قطره قطره آواز می شود به یمن قدوم مبارک بانویی بهشتی.

بانویم معصومه! نگاه معصومانه ات، امید را در دل خسته زمین می رویاند و رایحه پاک بهشتی ات، نسیم را به وجد می آورد.

آمدی؛ تا پروانه ها، رمز و راز عاشقی را بر گرد شمع آسمانی وجود تو تجربه کنند.

آمدی؛ تاکلمات، واژه واژه دعا شوند و در دست های نجیب و مهربان تو، به اجابت برسند.

آمدی؛ تا به کویر خشکیده قم، حضور سبز بهار را هدیه کنی.

سلام بر معصومه علیهاالسلام

سلام بر تو، بانوی آب ها و آیینه ها!

سلام بر تو، زیباترین مطلع غزل های عاشقی!

سلام بر نجابت دست ها و کرامت نگاه هایت! «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه»

«با عشق به نام و ساحت معصومه  آمد لب بام غربت معصومه  

دل را که ز مشهد الرضا می آید  اینک بپذیر، حضرت معصومه»  


بر آستان جانان

منسیه علیمرادی

اینجا مأمن خستگان است. هر دلسوخته غریبی را ره بر این آستان افتد، خنکای فرح بخش فضای این مکان، جانی دوباره به کالبدش خواهد دمید.وقتی گونه های داغت را بر ضریح عطرآگینش می گذاری، آرام آرام چشمان خسته ات بسته می شود؛ زانوانت سست می شود و دستانت رهاتر از شاخه های درختان، در هوای دلدادگی محض، رها می گردد. حال مست شمیم حرمش می شوی.

آن گاه که سیل زائران حرمش، این پیکر گم گشته را در میانه خویش به این سو و آن سو می کشد، از طواف گم گشتگان باز می مانی و در گوشه ای به نجوا می نشینی.

یا حضرت معصومه! تو مایه امان و امید اهل این سرزمینی.

این شهر شوره زار، به یمن قدوم مبارک شما دریایی شده است؛ آن گاه که افسار ناقه ات را بر دوش گرفتند و به پیشواز تن بیمار و قلب رنجورت شتافتند و بارانی ترین ابر بهار را مشتاقانه سهم آسمان داغ و سرزمین خشک خویش ساختند.

تولد تو هم بوی مهدی(عج) می دهد!

اعظم جودی

همه چیز بوی مهدی می دهد، تولد آدم، آفرینش زمین و آسمان.

همه چیز بوی مهدی می دهد؛ نبوت محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، امامت علی علیه السلام .

همه چیز بوی مهدی می دهد؛خاک جمکران، غربت قم.

تولد تو، بوی مهدی می دهد؛ و زندگی ات، و انتظار پدری در حبس هارون و جست وجوی برادری در مشرق زمین .

همه چیز بوی مهدی می دهد؛ آمدنت به قم؛ به حوالی نقطه آسمانی زمین.

همه چیز بوی مهدی می دهد؛ در جست وجوی امام جان دادن و در قم جان سپردن.

همه جا جمکران است.