تبلیغات
رایحه قم - مطالب ابر امام رضا(ع)

علت عزیمت حضرت معصومه(س) به سوی ایران

نویسنده :مستور
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1396-06:51 ب.ظ

در سال 200 هجری حضرت رضا (ع) از طرف مامون به مرو دعوت! بلکه فراخوانده شد و به اقامت اجباری در آنجا ناگزیر گردید. حضرت معصومه (س) امام هشتم (ع) را بسیار دوست می داشت. یکسال فراق برادر را تحمل کرد، دیگر قدرت شکیبایی نداشت! امام رضا (ع) نیز بیشتر از آن نمی توانست دوری خواهر را تحمل کند، از این روی به حضرت معصومه (س) نامه ای نوشت و خواهرش را به خراسان دعوت نمود و آن نامه را توسط پیک مخصوصی به مدینه منوره ارسال کرد.



با دعوتنامه امام هشتم (ع)، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر، مدینه را به قصد مرو ترک نمود. در این سفر پنج تن از برادران حضرت معصومه (س) به نامهای: فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید، و تعدادی از برادرزادگان، و تنی چند از غلامان و کنیزان، آن حضرت را همراهی می کردند. هنگامی که موکب حضرت معصومه (س) و همراهانش به ساوه رسید، اهالی ساوه که در آن زمان از دشمنان سرسخت اهل بیت (ع) بودند، به آنها حمله ور شدند و جنگ سختی درگرفت، و همه برادران و برادرزادگان حضرت معصومه به شهادت رسیدند. به عقیده برخی از مورخان امامزادگانی چون سیداسحاق، سید ابوالرضا و سیدعلی اصغر در ساوه و هارون بن امام کاظم (ع) در اطراف ساوه، جزو همراهان حضرت معصومه (س) بودند که به دستور مامون به شهادت رسیدند.

ادامه مطلب...

نوع مطلب : حضرت معصومه (س) 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خواهر خورشید

نویسنده :مستور
تاریخ:شنبه 30 آبان 1394-06:08 ب.ظ

نزدیک دو ماه است که در راهیم(1). خیلی خسته شده ایم، ولی هرچه باشد، بهتر از مدینه است. آنجا شب و روز می ترسیدیم. وقتی بابا از خانه بیرون می رفت، امید نداشتیم برگردد. چند نفر از دوستانم هنوز هم فکر می کنند روزی پدرشان را خواهند دید، ولی بابا می گوید:«هر شیعه ای که دست دشمنان بیفتد، زنده نمی ماند.»

تا زمانی که امام رضا (ع) در مدینه بود، اینقدر شیعیان را اذیت نمی کردند، ولی از زمانی که با زور، امام را به خراسان بردند، روزگار ما سیاه شده. اگر مأموران جلو شیعیان را نمی گرفتند، همه با امام می رفتیم.از بس روی شتر نشسته ام، کمرم خشک شده. احساس می کنم سرم اندازه همه سنگ های این بیابان سنگین شده. کاش به کاروان استراحت بدهند!

یادم رفت بگویم، امام رضا (ع) یک سال بعد از سفر به خراسان، به خواهرش نامه نوشت و او را به خراسان دعوت کرد. ما هم به همراه عده ای از خواهران، برادرها و دوستان امام به طرف خراسان حرکت کردیم.رئیس کاروان ما حضرت فاطمه، خواهر امام رضا (ع) است. او دختر امام موسی بن جعفر و عمه امام جواد است. آره، با کاروان مهمی هم سفر هستم و برای همین هم نگران نیستم.سواری به قافله نزدیک می شود. چه گرد و خاکی بلند کرده! اسب، عجب نفس نفسی می زند! حتماً کلی غبار توی گلویش رفته.

بزرگ ترها دورش جمع می شوند. حتماً خبری آورده.
برادرهای خانم، هارون، جعفر، قاسم، فضل(2) خیلی نگران شدند، ولی در این بیابان دورافتاده
کسی ما را نمی شناسد، چه خطری می تواند ما را تهدید کند؟
می گویند:« به چند کاروان حمله کرده اند.»
می پرسم : کی حمله کرده؟ برای چی؟
مادرم می گوید: به دستور مأمون به چند کاروان که به خراسان می رفتند، حمله کرده اند.
پرسیدم: آخه برای چی؟!
مادر: دشمنان همیشه می خواهند ما را از امامانمان دور کنند.
می پرسم: برای چی؟!

مادر: همیشه آدم های ستمگر، دشمن امامان بودند. آنها به مردم ظلم می کردند و امامان ما هم به مبارزه با آنها برمی خاستند. حالا هم سعی می کنند که نگذارند یاران امام رضا (ع) به خراسان برسند. می ترسند که به کمک هم، دشمنان خدا را نابود کنند.به یاد صحبت های مادربزرگ افتادم که می گفت:« بعد از شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب به کمک امام زین العابدین، مردم را از ظلم و ستم دشمنان خدا باخبر کرد.» حالا هم مأمون برای جلوگیری از آگاهی مردم از بی عدالتی هایش، نمی گذارد این خواهر و برادر به هم برسند. از این فکر، تنم می لرزد. مثل اینکه مادر هم مثل من فکر کرده است. حضرت معصومه مشغول ذکر گفتن است. مادر آهسته می گوید:« مگر از روی جنازه ما بگذرند تا بتوانند صدمه ای به خانم بزنند. عشق و معرفت و محبت ما به امامان، همه از درس های اوست. این خانم به گردن همه ما حق دارد». آهسته می پرسم: خانم که از شما کوچک ترند، چه طور به شما درس می دادند؟

ادامه مطلب...

نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
خواهر خورشید()