تبلیغات
رایحه قم - مطالب ابر خدا

زیارت قبول

نویسنده :مستور
تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-03:09 ب.ظ

همه رنج راه و خرج سفر و تهیه مقدمات زیارت و حضور در حرم و نماز و زیارت یک طرف ...

قبولی زیارت هم یک طرف!

کفه کدام یک سنگین تر است؟

هر دیداری «نیت » و «شوق » می خواهد.

زیارت حرم «بی بی » نیز همین طور.

هر کس که دل خود را برداشته و با یک دنیا شوق، به این حریم آمده است، لابد نیتی کرده و حاجتی دارد. هم زیارت مقدس است، هم «شوق زیارت ». آنان که از راههای دور، پس از مدتها آرزومندی و اشتیاق، قدم در حرم می گذارند، مثل تشنه ای که به آب برسد، خود را «واصل » می یابند. پس از انجام زیارت، به یکدیگر می گویند: «زیارت قبول »!

راستی ... قبول کی؟ چه کسی باید زیارت ما را قبول کند؟ خدا؟ فرشتگان؟ حضرت معصومه(س)؟

و ... از کجا بدانیم قبول شده است یا نه؟ نشانه قبولی زیارت به چیست؟ اگر قبول نشود چه می شود؟ اینها همه سؤالاتی است که در ذهن یک زائر عارف و صاحبدل وجود دارد. زائر که با همین نیت به زیارت آمده است، کامروایی اش نیز در این است که به این خواسته و هدف برسد.

اگر زیارت کنی و قبول نشود، از یک مجموعه ساختمان و گنبد و دیوار و ایوان و صحن دیدار کرده ای، نه زیارت یک حجت الهی و نور خدایی و روح پاک!

ادامه مطلب...

نوع مطلب : دلگویه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان ماه

نویسنده :مستور
تاریخ:جمعه 10 دی 1395-08:35 ق.ظ

نقطه امید
به پایت نگاه می کنی، مثل یک تخته چوب می ماند. اصلا نمی توانی تکانش بدهی، انگشتان پایت سیاه شده اند. یک آه بلندی می کشی و مشت می کوبی روی پایت، اصلا دردی حس نمی کنی. انگار دیگر پا، پای تو نیست. چشم می دوزی به پنجره چوبی اتاق و به ستاره هایی که در آسمان چشمک می زنند. یاد حرف دکترها که می افتی غم و غصه مثل عنکبوت بدجنسی بیشتر تارهایش را به دور قلبت می تند: «باید پای تو قطع شود تو بیماری سقاقلوس(یک نوع بی حسی و فلجی) داری!» دوباره به پایت نگاه می کنی. چاره ای نیست پیش خیلی از دکترها رفته ای و همه هم همین را گفته اند. فردا پای تو قطع می شود پایی که کمک می کرد هر روز بروی حرم حضرت معصومه(ع). راستی ... ولی حتما جوابم را می دهد هر چه باشد یکی از خادمانش هستم. اصلا چرا زودتر به فکرم نرسید حالا که دیگر امیدی نیست. آخرین نقطه امید را فراموش نمی کنم. اینها را توی دلت می گویی. بهتر است هر چه زودتر آماده شوی. شادی محسوسی مثل غنچه گل در دلت شکوفا می شود. مبارک( نام شخصی است) را صدا می کنی: مبارک! مبارک! صدایت می لرزد.

روی دوش مبارک نشسته ای و پاهای مبارک یکی یکی کوچه پس کوچه های دراز و باریک قم را می پیماید. همه جا تاریک است و نوری که از پنجره بعضی خانه ها به بیرون سرک کشیده روشنایی کمرنگی به کوچه ها بچشیده است. سرت را بلند می کنی از همین جا هم گنبد طلایی حرم پیداست. توی دلت به حضرت معصومه(ع) سلام می کنی و می روی توی فکر: یعنی مرا شفا می دهد؟ کمی دلهره به سرتاسر وجودت چنگ می زند. بی اختیار اشک هایت سرازیر می شود. اگر جلوی خودت را نگیری صدای هق هقت همه جا می پیچد. اشک هایت را با لبه آستین هایت پاک می کنی و دوباره به گنبد طلایی حرم نگاه کرده، آرامش پیدا می کنی.

ادامه مطلب...

نوع مطلب : دلگویه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()