تبلیغات
رایحه قم - مطالب ابر کرامات

کرامات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها از زبان علماء

نویسنده :مستور
تاریخ:چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396-12:36 ب.ظ

کرامت حضرت معصومه علیها السلام نسبت به جوان نخجوانی
حضرت آیت الله مکارم شیرازی می فرمود: «بعد از فروپاشی شوروی و آزاد شدن جمهوری های مسلمان نشین، مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عده ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامع ترین آن ها بودند برای اعزام به حوزه علمیه انتخاب شدند. در این میان جوانی که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ایشان، مسؤول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد. ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از کاروان علمی، مسؤول فیلم برداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته ای از آن را به نمایش می گذارد. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته می شود. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می شود و در همان حال خوابش می برد. در خواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری می بیند چشمش سالم و بی عیب است.

او بعد از شفا گرفتن به مدرسه بر می گردد. دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعت ها مشغول دعا و توسل می شوند. وقتی این خبر به نخجوان می رسد، آن ها مصرانه خواهان این می شوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آن جا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران و استحکام عقیده مسلمین گردد.»

ادامه مطلب...

نوع مطلب : حضرت معصومه (س) 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان روز وداع

نویسنده :مستور
تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-09:04 ق.ظ

طلبه هاى جوان نخجوانى در سالن مدرسه علمیه جمع شده بودند.قرار بود فیلم مراسم ورود آنها به ایران نمایش داده شود. این فیلم چند ماه قبل در فرودگاه مهرآباد گرفته شده بود. طلبه هاحدود 100 نفر بودند. با شروع فیلم زمزمه ها قطع شد. همه بادقت به صفحه تلویزیون چشم دوختند. فرودگاه پذیراى طلاب جوان جمهورى آذربایجان بود. گزارشگران و خبرنگاران زیادى از صدا و سیما ومطبوعات آمده بودند. در قسمتى از فیلم نماى نزدیكى از صورت وچشمان یكى از طلاب نشان داده شد. افراد حاضر در سالن با مشاهده چشمان معیوب آن طلبه با صداى بلند خندیدند. حمزه سرش را زیرانداخت و صورتش سرخ شد. صداى دوستانش را از گوشه و كنارمى شنید. بچه ها دیدین چه جورى از صورت حمزه فیلم برادرى كردن! چشماش قشنگ معلوم بود! انگار فیلم برداره باهاش لج بوده.مى خواسته او نو مسخره كنه. بچه ها نگاه كنید. دوباره داره حمزه رو نشون مى ده!

حمزه دیگر طاقت نیاورد. با عصبانیت ازجا بلند شد. از سالن بیرون آمد. احساس حقارت مى كرد. به حجره اش پناه برد و در اتاق را روى خودش بست. در آن لحظات باخود اندیشید كاش هرگز به ایران نیامده بود. سرانجام تصمیمش راگرفت. باید به نخجوان بر مى گشت. لباسهایش را پوشید. نمى توانست اینجا بماند و در زیرنگاههاى تحقیرآمیز و خنده هاى تلخ دوستانش خرد شود. در اتاق را باز كرد. از مدرسه خارج شد. هنوز صداى تلویزیون از سالن مدرسه به گوش مى رسید. حمزه به حرم حضرت معصومه (س) رفت تابراى آخرین بار بى بى را زیارت كند. حرم خلوت بود. كنار ضریح نشست. صورتش را به شبكه هاى نقره اى آن چسباند و آرام آرام مثل بچه كوچكى شروع به گریه كرد. اى دختر باب الحوائج من این همه راه اومدم تو این شهر غریب زیرسایه شما درس بخوابم. مبلغ مذهبى بشم. اما نمى تونم این همه تحقیرو تحمل كنم. من بر مى گردم نخجوان. اومدنم از اول اشتباه بود! حمزه به یاد چند ماه قبل افتاد. روزى را به خاطر آورد كه خبردار شد گروهى از ایران به نخجوان آمده اند تا از جوانان علاقه مند به تحصیل علوم دینى در حوزه علمیه قم ثبت نام كنند. حمزه با پدرش به محل ثبت نام رفت. مسولان وقتى متوجه چشم معیوب او شدند از گزینش او خود دارى كردند. حمزه با ناراحتى گفت:

ادامه مطلب...

نوع مطلب : دلگویه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عمه سادات! سلام علیك

نویسنده :مستور
تاریخ:شنبه 20 شهریور 1395-09:15 ق.ظ

از اصفهان به قصد تحصیل علوم دینى به قم آمده اى. در مدرسه حجتیه حجره اى گرفته اى. پیش از آمدن، پدرت گفت:

- محمد باقر! اگر به چیزى نیاز داشتى، مرا مطلع كن.

با اینكه از لحاظ مالى سخت در تنگنا هستى، تا به حال چیزى ازاو نخواسته اى با خود عهد كرده اى دست نیاز پیش كسى دراز نكنى.

آخر ماه نزدیك است، شهریه این ماه هم خرج شد، بیشتر آن را كتاب خریدى، كمى براى خرجى كنار گذاشته اى كه آن هم خیلى زود ته كشید. از مدرسه بیرون مى آیى، به دكان قصابى مى روى و به قصاب مى گویى:

- دو سیر گوشت بده پولش را فردا مى دهم.

او با تمسخر مى گوید:

- پس باشه گوشت رو هم فردا ببر!

با ناراحتى از دكان قصابى بیرون مى آیى، تصمیم مى گیرى دیگر ازكسى تقاضاى نسیه نكنى.

شب هنگام كمى نان خشك را كه در سفره مانده، مى خورى بعد مى روى سراغ وسایلت، یك ده شاهى پیدا مى كنى. روز بعد با آن كمى انجیرمى خرى، روز سوم زانوهایت مى لرزد، ناى راه رفتن ندارى، با زحمت خودت را به حرم حضرت معصومه(س) مى رسانى بالاى سر حرم مى ایستى و آهسته به طورى كه كسى نشنود، مى گویى:

ادامه مطلب...

نوع مطلب : دلگویه 

کرامات حضرت معصومه علیه السلام

نویسنده :مستور
تاریخ:دوشنبه 30 شهریور 1394-11:08 ق.ظ

از آنجا که فاطمه معصومه علیه السلام از خاندانی است که در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است:«عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم» کرامات و عنایات آستان مقدسش بسیار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگانی همچون ملاصدرا و آیت الله بروجردی گرفته تا آن مسلمان عاشقی که از دور افتاده ترین کشور اسلامی به عشق زیارت و به امید عنایت به حریم قدس او راه یافته، همگی را مورد لطف و عنایت کریمانه خودقرار داده است؛ ولی با کمال تأسف این کرامات تا کنون ثبت و ضبط نشده است، ما هم نمونه هایی برگزیده از کرامات ان حضرت را در اینجا می آوریم؛ به امید آن که مجموع کرامات آن حضرت در کتاب مستقل گردآوری شود.

کراماتی به نقل از آیت الله العظمی اراکی(ره)
ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد می کرد و پوست آن ترک برمی داشت به طوری که نمی توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم برای نماز تیمم کنم و معالجات هم بی اثر بود تا اینکه به حضرت معصومه علیها السلام متوسل شدم و به من الهام شد که دستکش به دست کنم، همین کار را کردم، دستم خوب شد. ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام(فرزند مرحوم سید جعفر احتشام که هر دو از منبری های قم بودند) از شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی(که مرد با اخلاصی بود) نقل می کرد که من شبی در خواب دیدم به حرم، مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است برای اینکه حضرت فاطمه زهرا و حضرت معصومه علیهما السلام در سر ضریح خلوت کرده اند و کسی را راه نمی دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم، به من اجازه دادند،رفتم دیدم که بله این دو بزرگوار نشسته اند و در بالای ضریح با هم صحبت می کنند از جمله صحبت ها این بود که حضرت معصومه به حضرت زهرا سلام الله علیهما عرض کرد:حاج سید جعفر احتشام برای من مدحی گفته است و ظاهراً آن مدح را برای حضرت می خواند. شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره ای اهل منبر که حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل می کند؛ حاج احتشام می گوید:از آن شعرها چیزی یادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت(دخت موسی بن جعفر) تا این را گفت، حاج احتشام شروع کرد به گریه کردن و گفت: بله توی اشعار من این کلمه است.«حاج سید جعفر احتشام منبری با حالی بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه می کرد و اهل بکاء بود و بسیار گریه می کرد.»

ادامه مطلب...

نوع مطلب : حضرت معصومه (س)